![]() |
![]() |
|
| با تو تموم دنیای من پر می شه از شادی و شور تویی همون ستاره ی صمیمی و پر غرور |
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:10 توسط اشرف دختر باران |
|
|
چند سالی ست قاصدکی می رود و می آید می رقصد و می چرخد دیروز باز هم قاصدکم آمد پشت پنجره خبر را گفت و رفت قاصدکم را هر روز می بینم بدون آنکه خبرهایش را از پشت پنجره بشنوم می دونم قاصدکم خوش خبره یه دل ساده و سفید داره حرفای منم واسه اون می بره
قاصدک خیلی اسم قشنگیه مگه نه؟ نرم و سبکه همه جا واسه خودش می ره . این پره هاش و نگاه کنید روی همین پره ها هزاران هزار کلمه نوشته شده هر جا می ره یکیش و می ندازه تا خبری و که اورده بخونن.منم تا قاصدک می بینم سریع می گیرمش یه چی بهش می گم بعد فوتش می کنم می ره. ولی باز برمی گرده . چرا؟ چون بهش می گم برو بیا کارت دارم.آخرش انقدر می ره و می یاد یادم می ره چی می خواستم بهش بگم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:31 توسط اشرف دختر باران |
|
|
عاشقت بودم تو گفتی عاشقان دیوانه اند عاقبت عاشق شدی دیدی خودت دیوانه ای
سرت و بذار رو شونم می خوام لالایی بخونم با چه احساس قشنگی من برای تو می خونم خیره شو باز توی چشمام دستات و بذار تو دستام اینجا انگار خیلی سرده گرمی دستات و می خوام
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:15 توسط اشرف دختر باران |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:1 توسط اشرف دختر باران |
|
|
شیطونی # کوچولوها
توی مهمانی که مامان و بابا رودرواسی دارن داد بزن مامان جیش وقتی آدامست و خوردی بچسبونش به مبل دوستات و بزن و فرار کن پرونده های بابایی رو با خودکار خط خطی کن صابون و بنداز تو وان حمام و بیا بیرون هر روز گره ی کفشت و محکم ببند بگو مامانی بازش کنه
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:59 توسط اشرف دختر باران |
|
|
ما دخترا از دست شما چکار کنیم
خشکل باشیم می گن چه جلف زشت باشیم می گن کی اینو می گیره تپل باشیم می گن چه یلیه لاغر باشیم می گن لاغر مردنیه مودبانه حرف بزنیم می گن لفظ قلم رک و راست حرف بزنیم می گن بی حیا سریع جواب بدیم می گن منتظر بود فکر کنیم می گن چقدر ناز می کنه تند راه بریم می گن داره می ره سر قرار آروم راه بریم می گن اومده الافی با تلفن کارتی حرف بزنیم می گن با bf
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:15 توسط اشرف دختر باران |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:36 توسط اشرف دختر باران |
|
|
منم که دیده به دیدار دوست کردم باز چه شکر گویمت ای کار ساز بنده نواز نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:51 توسط اشرف دختر باران |
|
|
سکوت آب می تواند خشکی باشد وفریاد عطش، سکوت گندم می تواند گرسنگی باشد وغریو پیروزمندانه قحط، همچنان که سکوت آفتاب ظلمات است اما سکوت آدمی فقدان جهان وخداست غریو را تصور کن |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:46 توسط اشرف دختر باران |
|
|
رفتم کنار پنجره بیرون و نگاه کنم یه دفعه .......می دونی چی دیدم؟ هیچی ندیدم چون!!!!!
هوا خیلی گرفته ست بیرون و نگاه کنی می بینی ابرها اومدن پشت پنجره. همه جارو مه گرفته ماه و ستاره هارو دیگه نمی بینی . انگاری خدا خونمون و برده تو آسمون میون ابرها.
دست نوشته یک شب مهتابی آرام با صدای زوزه ی گرگ درختان کاج برف گرفته سایه ی جغدهارا با خود می برد می شود لبخند ماه را دید و دستی به صورتش کشید می شود مانند این شب را در یک خواب رویایی دید |
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:29 توسط اشرف دختر باران |
|
|
خدایا هدایتم کن چون می دونم گمراهی چه بلای بزرگی ست. خدایا نذار دروغ بگم چون دروغ ظلم کثیفی ست. خدایا بی انصافم نکن چون کسی که انصاف نداره شرفم نداره. خدایا مرا از بلای خودخواهی نجات بده تا جمال زیبایت را ببینم.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:30 توسط اشرف دختر باران |
|
|
دستای خستم و بگیر ببین که محتاج توان دربدر نوازشن نوازش دو دست گرم در دستانم کویر را می توان دید در چشمانم التماسم را ببین
امشب دلم دوباره هوای گریه داره دستی بکش رو ابراش بذار آروم بباره دلم شده دیوونه بازم هوات و کرده آخه به رفتن تو هنوز عادت نکرده |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:19 توسط اشرف دختر باران |
|
|
اولين برف امسال هم شروع به باريدن كرده. يادش بخير اون روزها كه مي رفتيم مدرسه دعا مي كرديم انقدر برف بباره مدرسه ها تعطيل بشن . وقتي هم مي رفتيم درس كه نمي خونديم همه بچه ها جمع مي شديم ويه آدم برفي بزرگ درست مي كرديم. من و دوستم انقدر رو اين برف ها خورديم زمين و جلو پسرها ضايع شديم كه ديگه ضد ضربه شده بوديم.
Oooo..............
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:5 توسط اشرف دختر باران |
|
|
م + ن =؟
×برف و بارن در شب ×عکاسی ×ماه و ستاره ×پاترول مشکی ×درست کردن سالاد ×تزیین اطاق با همه ی عروسک هام ×رنگ مشکی و یاسی ×گل نرگس و نیلوفر آبی ×شیرینی کشمشی ×گیتار زدن ×شعر گفتن و نقاشی کردن ×رشته های آزمایشگاهی دوست + دارم ----"
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:20 توسط اشرف دختر باران |
|
|
روز دختر مبارک % این روز قشنگ و به همه دوستای عزیزم تبریک می گم. تو این روز یه جشن کوچیک واسه همه دخترا می گیریم تا بهشون بگیم با اینکه از هم دوریم ولی دوستون داریم.
تو این دنیا یه دختر نابینا بود که یه پسرو دوست داشت. دختر بهش می گفت اگه من دوتا چشم داشتم هیچ وقت تنهات نمی ذاشتم همیشه باهات می موندم. یه روز یه نفر پیدا شد که چشماش و داد به دختره وقتی تونست ببینه دید پسره هم نابیناست. به پسره گفت که دیگه نمی خوامت از پیشم برو. پسر وقتی داشت می رفت با بغض گفت : از چشام خوب مواظبت کن
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:41 توسط اشرف دختر باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اشرف 19 ساله که در رشته ی علوم تجربی تحصیل کردم
یک سال گذشت: اشرف 20 ساله دانشجوی صنایع غذایی (رشته تکنولوژی آرد) دختری از سرزمین گرما که خورشید قلبم مثل وطنم همیشه روشن دختر متولد بهمن از جنس برف و بارانم که گرمای تنم روشن بخش قلبم امیدوارم که از وبلاگم خوشتون بیاد دوستان عزیز |
| پیوندهای روزانه |
|
×××××××× خانم ها وارد شوند انواع فال ها آهنگ زیبای مقدم عکس های خنده دار فوتبال ×××××××× ×××××××××× سرگرمی تصاویر عشقولانه آلبوم کامل منصور آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
آوای عاشقی |
|
RSS
|